مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
600
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
المفيد ، الإرشاد ، 2 / 86 - 87 / عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 384 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 235 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 258 - 259 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 258 ؛ القمّي ، نفس المهموم ، / 211 - 212 ؛ القزويني ، تظلّم الزّهراء ، / 171 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 308 - 309 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 49 ؛ بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السلام ، / 267 - 268 ؛ مثله الفتّال ، روضة الواعظين ، / 155 فسار عمر بن سعد من غده في أربعة آلاف إلى كربلاء ، وكان الحرّ عنده ألف ، فتكامل خمسة آلاف ، ولمّا جاء عمر كربلاء ، دعا رجلًا من أصحابه يقال له عروة بن قيس الأحمسيّ ، فقال له : امض إلى الحسين وسله : ما الّذي جاء به إلى هذا الموضع ، وما
--> - برخاسته سر راه أو آمد وگفت : « اگر مىخواهى نزديك بيايى ، شمشيرت را بگذار . » گفت : « نه ، به خدا اين كار را نمىكنم ، جز اين نيست كه من فرستاده اى هستم . پس اگر سخن مرا بشنويد پيغامى كه آوردهام به شما باز گويم واگر نپذيريد ، باز گردم . » ابوثمامه گفت : « پس من قبضهء شمشير تو را نگه مىدارم . آنگاه سخنت را باز گو ؟ » گفت : « نه ، به خدا دست تو به آن نخواهد رسيد . » أبو ثمامة گفت : « پس پيغامت را به من بگو تا من برسانم . ولى من نمىگذارم تو نزديك به آن جناب بشوى ؛ زيرا تو مرد تبهكارى هستى . » وبه هم دشنام داده . كثير به سوى عمر بن سعد بازگشت وجريان را به أو گفت . پس عمر قرة بن قيس حنظلي را پيش خوانده وگفت : « اى قرة ! واي بر تو ، برو حسين را ديدار كن وبپرس براي چه به اينجا آمده ؟ وچه مىخواهد ؟ » قرة به نزد آن حضرت آمد . چون حسين عليه السلام أو را ديد ، فرمود : « آيا اين مرد را مىشناسيد ؟ » حبيب بن مظاهر گفت : « آرى ، اين مردى است از قبيلهء حنظلة تميم وخواهرزادهء ماست ومن أو را مردى خوش عقيدة مىدانستم وباور نداشتم كه در اين معركه حاضر گردد وبه جنگ شما بيايد . » پس نزديكآمد وپيغام عمر بن سعد را رساند . حسين عليه السلام فرمود : « مردم شهر شما به من نوشتند بدين جا بيايم . پس اگر آمدن مرا خوش نداريد ، من باز مىگردم . » سپس حبيب بن مظاهر به أو گفت : « واي بر تو اى قرة ! كجا به نزد مردم ستمكار باز گردى ؟ اين جا بمان ويارى كن اين مردى را كه به وسيلهء پدرانش خداوند تو را نيرو داد به سعادت وبزرگوارى . » قرة به حبيب گفت : « پيش صاحب خويش بازگردم وپاسخ اين پيغام را برسانم وآنگاه در اين باره فكرى كنم . » پس به سوى عمر بن سعد بازگشت وسخن آن حضرت را به أو گفت . عمر گفت : « اميدوارم خداوند مرا از جنگ وقتال با أو آسوده كند . » رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 86 - 87